نويسنده در اين مقاله با اشاره به تاكيد اسلام بر حفظ محيط زيست و به روايات اهل بيت در ارتباط با برخورد با طبيعت و حيوانات ميپردازد.
مقدمه
چشمهاي جهانيان به ما دوخته شده است؛ آنان ميخواهند اسلام را از رفتار ما بشناسند. اين رفتار و كردار ماست كه ميتواند اسلام واقعي را به جهانيان بنماياند. نگاهي گذرا به آيات قرآن و زندگي معصومان روشن ميسازد كه عدالت در رفتار و كردار از مهمترين فضايل اخلاقي است؛ اما عدالت نه فقط در ميان انسانها، بلكه در برخورد با نعمتهاي الهي و ديگر موجودات كه چون ما حيات دارند و شايد گاه در تصديق و تكريم مقام ربوبيّت از ما پيشتر باشند نيز مطرح است. اينكه با دست يافتن به تكنيك و فنآوري، با حيوانات و گياهان با بدي و بيتوجهي رفتار كنيم خلاف عدالت است.
امروزه با اينكه دستگاههاي توليدي و ماشيني گسترده شده و همه چيز را تحتالشعاع قرار داده، دامداري و كشاورزي مهمترين بخش از زندگي انسان را تشكيل ميدهد. نياز به اين دو تا آن پايه مهم است كه گاه كشورهاي قدرتمندي همچون روسيه براي رفع نيازمندي خود ناچار ميشوند با دادن امتيازهاي سياسي، به سوي كشورهاي قطب مخالف، دست نياز دراز كنند.
از اين رو در اسلام و تعليمات حياتآفرين آن، دامداري و كشاورزي اهميت بسياري يافته است. اسلام، مسلمانان را به اين دو تشويق نموده كه به عنوان نمونه، سخني چند را يادآور ميشويم:(1)
«پيامبر اكرم ـ صليالله عليه وآله وسلم ـ به يكي از بستگانش فرمود: چرا در خانهات بركت نميآوري. عرض كرد: منظورتان از بركت چيست؟ فرمود: گوسفند شيرده! سپس اضافه فرمود: هر كس در خانه خود گوسفند شيرده يا گاو ماده داشته باشد، سر تا پا بركت است.»(2)
«از پيامبر نقل شده كه درباره اهميت گوسفند فرمود: گوسفند سرمايه بسيار خوبي است.»(3)
در تفسير نور الثقلين ذيل آيات مورد بحث از امام اميرالمؤمنان علي ـ عليهالسلام ـ ميخوانيم:
«بهترين چيزي كه انسان در خانه براي خانواده خود تهيه ميكند گوسفند است، هر كس در منزل خود گوسفندي داشته باشد، در هر روز فرشتگان خدا دو بار او را تقديس ميكنند.»
ممكن است شرايط تربيت كردن گوسفند در خانه براي بسياري فراهم نباشد، ولي هدف اصلي اين است كه به تعداد خانوادهها توليد و تربيت گوسفند به طور مستمر انجام گيرد. در اهميت زراعت نيز همين بس كه اميرمؤمنان علي ـ عليهالسلام ـ ميفرمايد:
«من وجد ماءً و تراباً ثم افتقر فابعده اللّه.»(4)
«هر كس آب و خاكي داشته باشد و با اين حال فقير باشد، خدا او را از رحمت خويش دور كند.»
بديهي است اين گفتار بزرگ، همان گونه كه درباره يك فرد صادق است درباره يك ملت نيز صدق ميكند؛ مردمي كه آب و خاك به قدر كافي دارند و امّا باز هم به ديگران نيازمندند، مسلم است كه از رحمت الهي به دورند!
نگاهي گذرا به آيات قرآن و زندگي معصومان روشن ميسازد كه عدالت
در رفتار و كردار از مهمترين فضايل اخلاقي است.
از پيامبر ـ صليالله عليه وآله وسلم ـ نقل شده است كه فرمود:
«عليكم بالغنم و الحرث فانهما يروحان بخير و يغدوان بخير.»(5)
«بر شما باد كه به تربيت گوسفند و كشاورزي بپردازيد كه در رفت و آمد هر دو (آغاز و انجامشان) خير و بركت است.»
از امام صادق ـ عليهالسلام ـ نقل شده كه فرمود:
«ما في الاعمال شيء احب الي اللّه من الزراعة.»(6)
«هيچ عملي نزد خدا از زراعت محبوبتر نيست.»
همچنين در حديثي از امام صادق ـ عليهالسلام ـ ميخوانيم:
«الزارعون كنوز الانام يزرعون طيباً اخرجه اللّه عز و جل و هم يوم القيامة احسن الناس مقاماً و اقربهم منزلة يدعون المباركين.»(7)
«كشاورزان گنجهاي مردماند، غذاي پاكيزه را كه خداوند ارزاني داشته زراعت ميكنند و آنها در روز قيامت برترين مقام را دارند و به خدا نزديكترند و آنها را به نام "مباركها" صدا ميزنند.»
وقتي امامان معصوم تا اين حد از كشاورزي و دامداري سخن ميگويند، چگونه ما به خود اجازه ميدهيم كه اين چنين با طبيعت رفتار كنيم؟ شاخهاي را بشكنيم و درختي را ريشهكن كنيم؛ يا وقتي حيواني را ميبينيم، با نهايت بيرحمي با آن رفتار ميكنيم. ما سرمشقي بهتر از پيامبران و امامان معصوم نداريم و بايد از آنان درس بگيريم. آيا نميدانيم كه آن بزرگواران چگونه با اين طبيعت زيبا كه به بيان قرآن هر دم در حال حمد و ثناي پروردگار است، رفتار ميكردند؟
* * *
بحثهاي خود را درباره نمودهاي اخلاق زيست محيطي، در ضمن چند فصل به شما خوانندگان ارجمند تقديم ميداريم.
فصل اول: اخلاق زيست محيطي در قرآن كريم
سليمان در وادي مورچگان
پرواضح است كه سخن به ميان آوردن از اين داستان، نشان از اهميت موضوع براي پروردگار عالميان دارد. خداوند در آيه 18 سوره نمل ميفرمايد:
«حتي اذا اتوا علي واد النمل قالت نملة يا ايها النمل ادخلو مساكنكم لا يحطمنّكم سليمان و جنوده و هم لا يشعرون»
«تا به سرزمين مورچگان رسيدند، مورچهاي گفت: اي مورچگان! به لانههاي خود برويد تا سليمان و لشكرش شما را پايمال نكنند در حالي كه نميفهمند!»
سليمان با آن لشكر عظيم حركت كرد تا به سرزمين مورچگان رسيد. مورچهاي از مورچگان، همنوعان خود را مخاطب قرار داد و آنها را از خطر احتمالي آگاه ساخت.
از عبارت «در حالي كه نميفهمند» برداشت ميشود كه عدالت سليمان حتي بر مورچگان ظاهر و آشكار بود؛ چرا كه مفهومش اين است كه اگر آنها متوجه باشند، حتي مورچه ضعيفي را پايمال نميكنند و اگر پايمال كنند، بر اثر عدم توجه آنهاست. در آيه بعد چنين آمده است:
«فتبسم ضاحكاً من قولها وقال رب اوزعني ان اشكر نعمتك التي انعمت عليَّ و علي والديَّ و ان اعمل صالحاً ترضه و ادخلني برحمتك في عبادك الصالحين»
«(سليمان) از سخن او تبسمي كرد و خنديد و گفت: پروردگارا! شكر نعمتهايي را كه بر من و پدر و مادرم ارزاني داشتهاي به من الهام فرما و توفيق مرحمت كن تا عمل صالحي كه موجب رضاي تو گردد، انجام دهم و مرا در زمره بندگان صالحت داخل نما.»
در اينكه چه چيز سبب خنده سليمان شد، مفسران سخنان گوناگوني دارند؛ اما برخي گفتهاند اين خنده شادي بود؛ چرا كه سليمان متوجه شد حتي مورچگان به عدالت او و لشكريانش اعتراف دارند و تقواي آنها را ميپذيرند. برخي ديگر گفتهاند كه سليمان از آن شاد شد كه با آن همه حشمت و مكنت و قدرت، موري زير پاي لشكريان او آزرده نميشود.
آنچه شايان توجه است آن كه سليمان با داشتن آن قدرت و حكومت بينظير، از خدا ميخواهد تا به وي توفيق دهد هميشه عمل صالح انجام داده و در زمره بندگان شايسته باشد. روشن است كه هدف نهايي سليمان قدرت نيست. او همه اينها را مقدمهاي براي جلب خشنودي و رضاي خدا ميداند.(8)
داستان هدهد و ملكه سبا
در سوره نمل، در ادامه داستان سليمان آمده است:
«و تفقَّد الطير فقال مالي لا اري الهد الهد ام كان من الغائبين لاَُعَذِّبَنَّهُ عذاباً شديداً و لا ذبحنَّه او لياتيني بسلطانٍ مبينٍ»(9)
«(سليمان) در جست و جوي پرنده (هدهد) برآمد و گفت: چرا هدهد را نميبينم يا اينكه او از غائبان است؟ من او را قطعاً كيفر شديدي خواهم كرد يا او را ذبح ميكنم يا دليل روشني براي من بياورد.»
اينكه سليمان هدهد را نديد و در جست و جوي او برآمد، به وضوح بيانگر اين حقيقت است كه وي به دقت، مراقب اوضاع حكومت خود بود و حتي غيبت يك مرغ از چشم او پنهان نميماند! اينكه سليمان ابتدا گفت: «من او را نميبينم» و سپس افزود «يا اينكه او از غائبان است» ممكن است اشاره به اين باشد كه او بدون عذر موجهي حضور نداشته يا با عذر موجهي غيبت كرده است.
سليمان براي اينكه حكم غيابي نكرده باشد و در ضمن غيبت هدهد بر ديگر پرندگان ـ و بلكه مأموران حكومت ـ اثر منفي نگذارد افزود: من او را قطعاً كيفر شديدي خواهم داد، يا او را ذبح ميكنم؛ مگر اينكه براي غيبتش دليل روشني بياورد. منظور از «سلطان» در اينجا دليلي است كه مايه تسلط انسان بر اثبات مقصودش شود و تأكيد آن به وسيله «مبين» براي اين است كه اين پرنده متخلّف «حتماً» بايد دليل روشني براي تخلف خود اقامه كند.
در حقيقت سليمان بيآنكه عجلهاي در كار داوري به خرج داده باشد، در صورت ثبوت تخلف، تهديد لازم را انجام داد و حتي براي تهديد خود دو مرحله قائل شد كه متناسب با مقدار گناه بوده است. او با اين كار خود نشان داد كه حتي در برابر پرنده ضعيفي، تسليم دليل و منطق است و هرگز بر قدرت و توانايي خود تكيه نميكند.
سليمان با داشتن آن قدرت و حكومت بينظير، از خدا ميخواهد تا به وي توفيق دهد هميشه عمل صالح انجام داده و در زمره بندگان شايسته باشد.
نكته جالب آنكه سليمان به حدي به لشكريان خود و حتي پرندگاني كه مطيع فرمان او بودند آزادي و امنيت و جسارت داده بود كه هدهد بدون ترس و با صراحت به او ميگويد: «من به چيزي آگاهي يافتم كه تو از آن آگاه نيستي.» برخورد او با سليمان همچون برخورد درباريان چاپلوس با سلاطين جبار كه براي بيان يك واقعيت، نخست مدتي تملق ميگويند، نبود. اينها همه آثار ديانت و عدالت و خداترس بودن سليمان است.(10)
سليمان حكيمي بود كه در عين قدرت جز با منطق سخن نميگفت و حتي در گفت و گو با پرندهاي همچون هدهد، حق و عدالت را زير پا نمينهاد.
فصل دوم: اخلاق زيست محيطي در نهجالبلاغه
وصيت امام علي ـ عليهالسلام ـ در بازگشت از صفين
علي ـ عليهالسلام ـ در نهجالبلاغه با مهرباني و زيبايي بسيار درباره گياهان سخن گفته است. امام در بازگشت از جنگ صفين اين چنين وصيت ميكند:
«اين دستوري است كه بنده خدا علي بن ابيطالب، اميرمؤمنان، نسبت به اموال شخصي خود، براي خشنودي خدا داده است، تا خداوند با آن به بهشتش درآورد، و آسودهاش گرداند. همانا سرپرستي اين اموال بر عهده فرزندم حسن بن علي است؛ آن گونه كه رواست از آن مصرف نمايد و از آن انفاق كند، اگر براي حسن حادثهاي رخ داد و حسين زنده بود، سرپرستي آن را پس از برادرش بر عهده گيرد و كار او را تداوم بخشد. پسران فاطمه از اين اموال به همان مقدار سهم دارند كه ديگر پسران علي خواهند داشت؛ من سرپرستي اموالم را به پسران فاطمه واگذاردم، تا خشنودي خدا و نزديك شدن به رسول الله ـ صليالله عليه وآله وسلم ـ و بزرگداشت حرمت او و احترام پيوند خويشاوندي پيامبر را فراهم آورم. و با كسي كه اين اموال در دست اوست شرط ميكنم كه اصل مال را حفظ كرده تنها از ميوه و درآمدش بخورند و انفاق كنند و هرگز نهالهاي درخت خرما را نفروشند تا همه اين سرزمين يكپارچه به گونهاي زير درختان خرما قرار گيرد كه راه يافتن در آن دشوار باشد.»(11)
اين گونه وصيت، آن هم به فرزنداني همچون حسن و حسين ـ عليهما السلام ـ نمايانگر اهميت برخورد نيك با درختان، به ويژه درخت نخل و حفظ آنهاست.
فرمان امام به مأموران جمعآوري ماليات
امام علي ـ عليهالسلام ـ در نامهاي ضمن آموزش اخلاق اجتماعي به كارگزاران اقتصادي، چگونگي رفتار با حيوانات را نيز متذكر ميشود:
«با ترس از خدايي كه يكتاست و همتايي ندارد حركت كن. در سر راه، هيچ مسلماني را نترسان يا با زور از زميني نگذر و افزونتر از حقوق الهي از او مگير ... آنگاه كه داخل شدي مانند اشخاص سلطهگر و سختگير رفتار نكن، حيواني را رَم مده و هراسان مكن و دامدار را مرنجان ... .»
امام در بخش دوم همين نامه به حمايت از حقوق حيوانات ميپردازد و چنين اضافه ميكند: «در رساندن حيوانات [مورد ماليات] آنها را به دست چوپاني كه خيرخواه و مهربان، امين و حافظ، كه نه سختگير باشد و نه ستمكار، نه تند براند و نه حيوانات را خسته كند، بسپار. سپس آنچه از بيتالمال جمعآوري شد براي ما بفرست، تا در نيازهايي كه خدا اجازه فرموده مصرف كنيم. هرگاه حيوانات را به دست فردي امين سپردي، به او سفارش كن تا بين شتر و نوزادش جدايي نيفكند و شير آن را ندوشد تا به بچهاش زياني وارد نشود. در سوار شدن بر شتران عدالت را رعايت كند و مراعات حال شتر خسته يا زخمي را كه سواري دادن براي او سخت است بنمايد. آنها را در سر راه به درون آب ببرد و از جادههايي كه دو طرف آن علفزار است به جاده بيعلف نكشاند و هر چند گاه شتران را مهلت دهد تا استراحت كنند و هرگاه به آب و علفزار رسيد فرصت دهد تا علف بخورند و آب بنوشند، تا آنگاه كه به اذن خدا بر ما وارد شوند، فربه و سرحال، نه خسته و كوفته، كه آنها را براساس رهنمود قرآن و سنت پيامبر ـ صليالله عليه وآله وسلم ـ تقسيم نماييم. عمل به دستورهاي ياد شده مايه بزرگي پاداش و نيز هدايت تو خواهد شد. ان شاء الله.»(12)
فصل سوم: اخلاق زيست محيطي در روايات
چند روايت درباره نگهداري از درختان
ما انسانها اگر بدانيم كه واقعاً وجود درختان چه ثمراتي براي ما دارد، هيچ گاه به آنها آسيب نميرسانيم، تا چه رسد كه آنها را از بين ببريم. وجود درخت ـ حتي اگر ميوه هم نداشته باشد ـ فوايد بسياري دارد. از آن جمله:
1ـ سبزي درخت باعث افزايش نور چشم ميشود؛
2ـ سبزي درخت باعث طراوت و شادابي روح ميشود؛
3ـ اكسيژن فراوان در هوا منتشر ميكند و باعث تصفيه هوا و كم شدن آلودگي ميشود؛
4ـ از فرسايش بيش از حد خاك جلوگيري ميكند.
در اين باره به چند روايت توجه كنيد.
امام صادق ـ عليهالسلام ـ ميفرمايد:«درختان ميوه را قطع نكنيد كه خداوند بر سر شما عذاب سختي فرو ميريزد.»(13)
نيز شخصي از امام صادق ـ عليهالسلام ـ ميپرسد: آيا قطع درخت اشكال دارد يا نه؟ امام ميفرمايد: نه اشكالي ندارد. ميپرسد: قطع درخت سدر چه؟ ميفرمايد: اشكالي ندارد، قطع درخت سدر در بيابان مكروه است، چون اين درخت در صحرا كمياب است، اما در اينجا [كه درخت سدر فراوان است [كراهتي ندارد.(14)
در فضيلت درختكاري
در سخنان معصومان ـ عليهمالسلام ـ فضايل زيادي درباره درختكاري و پرورش گل و گياه نقل شده است كه بخشي از آنها را از نظر ميگذرانيم.
«پيامبر خدا ـ صليالله عليه وآله وسلم ـ فرمود: اگر قيامت فرا رسد و در دست يكي از شما نهالي باشد، چنانچه بتواند آن نهال را بكارد، اين كار را بكند.»(15)
«پيامبر خدا ـ صليالله عليه وآله وسلم ـ فرمود: هيچ كسي نيست كه درختي بنشاند، مگر اينكه خداوند به اندازه ميوهاي كه آن درخت ميدهد، براي او اجر بنويسد.»(16)
«رسول خدا ـ صليالله عليه وآله وسلم ـ چنين فرمود: مسلماني نيست كه بذري بيفشاند يا نهالي بنشاند و از حاصل آن بذر و نهال پرندهاي يا انساني يا چرندهاي بخورد، مگر آنكه براي او صدقه محسوب شود.»(17)
«پيامبر خدا ـ صليالله عليه وآله وسلم ـ فرمود: هر كه درختي بنشاند و در راه نگهداري و رسيدگي به آن صبر كند تا ميوه دهد، در قبال هر ميوهاي كه از آن بخورند براي او يك صدقه نزد خدا منظور ميشود.»(18)
«امام باقر ـ عليهالسلام ـ به نقل از پدرش ميفرمود: بهترين كارها كشاورزي است؛ آن را ميكاري و نيكوكار و بدكار از آن ميخورند. نيكوكار ميخورد و برايت از خدا آمرزش ميطلبد و بدكار ميخورد و آنچه خورده او را لعن و نفرين ميكند و چرندگان و پرندگان نيز از آن بهرهمند ميشوند.»(19)
«امام باقر ـ عليهالسلام ـ به نقل از اميرالمؤمنين ـ عليهالسلام ـ ميفرمود: هر كه با وجود داشتن آب و خاك نيازمند باشد، خداي (از رحمت خود) دورش گرداند.»(20)
«امام صادق ـ عليهالسلام ـ فرمود: در آيه "مؤمنان بايد به خدا توكل كنند": منظور از مؤمنان، كشاورزان است.»(21)
«امام صادق ـ عليهالسلام ـ فرمود: در ميان كارها هيچ كاري نزد خدا محبوبتر از كشاورزي نيست و خداوند هيچ پيامبري بر نيانگيخت مگر آنكه كشاورز بود، به جز ادريس كه خياط بود.»(22)
درباره حقوق حيوانات
«پيامبر خدا ـ صليالله عليه وآله وسلم ـ ماده شتري را ديد كه زانويش بسته شده و جهاز همچنان بر پشت او بود. پرسيد: صاحب آن كجاست؟ به او بگوييد خودش را براي دادخواهي اين شتر در قيامت آماده كند.»(23)
«پيامبر خدا ـ صليالله عليه وآله وسلم ـ ميفرمود: خداوند مدارا كردن را دوست ميدارد و بر انجام دادن آن كمك ميكند. پس هرگاه چارپايان لاغر را سوار شديد آنها را در منزلهايشان فرود آوريد؛ اگر زمين خشك و بيگياه بود با شتاب از آن بگذريد و اگر سرسبز و پرعلف بود آنها را در آنجا استراحت دهيد.»(24)
«نيز ميفرمود: چارپايان سالم را سوار شويد و آنها را سالم نگه داريد و كرسي خطابه و صحبتهاي خود در كوچه و بازارها نكنيد، چه بسا مركوبي كه از سوارهاش بهتر است و بيشتر از او به ياد خداي تبارك و تعالي است.»(25)
«آن حضرت ميفرمود: حيوان شش حق به گردن صاحب خود دارد: هرگاه از آن پياده شد علفش دهد، هرگاه از آبي گذشت آن را آب دهد، بيدليل آن را نزند، بيشتر از قدرتش آن را بار نكند، بيشتر از توانش آن را راه نبرد و مدت زيادي روي آن درنگ نكند.»(26)
«رسول خدا ـ صليالله عليه وآله وسلم ـ فرمود: به صورت حيوانات نزنيد؛ زيرا آنها حمد و تسبيح خدا ميگويند.»(27)
«پيامبر خدا ـ صليالله عليه وآله وسلم ـ فرمود: زني بدكاره سگي را ديد كه بر سر چاهي له له ميزد و كم مانده بود از تشنگي بميرد. او كفش خود را درآورد و آن را به روسري خود بست و براي آن سگ از چاه آب كشيد، پس خداوند گناهان او را به سبب اين كار آمرزيد.»(28)
«پيامبر خدا ـ صليالله عليه وآله وسلم ـ فرمود: هر حيواني ـ پرنده يا جز آن ـ كه به ناحق كشته شود در روز قيامت از قاتل خود شكايت خواهد كرد.»(29)
«پيامبر خدا ـ صليالله عليه وآله وسلم ـ فرمود: هر كس گنجشكي را بيسبب بكشد آن گنجشك در روز قيامت از او به درگاه خدا بنالد و بگويد: پروردگار من! فلاني مرا نه براي استفاده كه بيسبب كشت.»(30)
«پيامبر خدا ـ صليالله عليه وآله وسلم ـ فرمود: اگر ستمي كه بر حيوانات ميكنيد بر شما بخشيده شود، بسياري از گناهان شما بخشوده است.»(31)
«پيامبر خدا ـ صليالله عليه وآله وسلم ـ در خطاب به صاحب حيواني فرمود: آيا نسبت به اين زبان بستهاي كه خداوند در اختيار تو گذاشته است از خدا نميترسي؟ آن حيوان بيزبان از گرسنگي و رنجي كه به او ميرساني نزد من شكايت كرد.»(32)
«پيامبر خدا ـ صليالله عليه وآله وسلم ـ فرمود: نفرين خدا بر كسي كه حيواني را مُثله كند (و زنده زنده گوش و زبان و بيني آن را ببرد.)»(33)
«ابن عباس ميگويد: پيامبر از كشتن هر جانداري نهي ميفرمود مگر آن كه آزار برساند.»(34)
«امام صادق ـ عليهالسلام ـ ميفرمود: زني به سبب آن كه گربهاي را بسته بود تا از تشنگي مرد به عذاب خدا گرفتار آمد.»(35)
فصل چهارم: اخلاق زيست محيطي در حكايات
آمرزش به سبب سيراب كردن سگ
در جلد 14 بحارالانوار از كتاب حيوة الحيوان دميري نقل شده كه رسول خدا ـ صليالله عليه وآله وسلم ـ فرمود: زني در بيابان ميرفت و سخت تشنه شده بود تا به چاهي رسيد كه در آن، آب بود خود را به قعر آن رسانيد و آب آشاميد و سيراب شد و بيرون آمد، ديد سگي از شدت تشنگي خاكهايي كه نمدار شده را ميخورد. به خود گفت: اين سگ بيچاره مانند من تشنه شده است. بر او رقت كرد و به زحمت خود را به آب رسانيد و موزه پايش را پر از آب كرد و به دندان گرفت و بالا آمد و سگ را سيراب نمود. خداوند اين كارش را پذيرفت و تلافي فرمود و او را آمرزيد.
گفتند: يا رسول الله! آيا براي ما در احسان به حيوانات پاداشي است؟ فرمود:
«نعم في كل كبد حراء برطبه اجر.»
«آري، خنك كردن هر جگري كه عطش دارد اجر خواهد داشت.»
و نيز در همين كتاب است كه رسول خدا فرمود:
«شب معراج، داخل بهشت شدم و كسي را ديدم كه سگ تشنهاي را سيراب كرده بود.»(36)
بيرحمي به حيوان
در اسلام بيرحمي حتي نسبت به حيوانات نكوهش شده است. مسلمانان حق ندارند حيواني را بيازارند يا حتي به آن ناسزا بگويند!(37) از اين رو پيامبر اكرم در حديثي ميفرمايد:
«لَو غفر لكم ما تأتون الي البهائم لغفرلكم كثيراً.»
«اگر ستمي كه بر حيوانات ميكنيد بر شما بخشيده شود بسياري از گناهان شما بخشوده شده است.»(38)
كشتن حيوانات حلال گوشت براي مصرف، از نظر اسلام جايز است؛ در عين حال، ذبح آنها آدابي دارد كه تا حد ممكن، حيوان كمتر رنج ببيند. يكي از آداب ذبح اين است كه نبايد حيوان را در برابر چشم حيواني مانند او سر بريد.(39)
چنانكه امام علي ـ عليهالسلام ـ فرمود:
«لا تذبح الشاة عند الشاة و لا الجزور عند الجزور و هو ينظر اليه.»(40)
«گوسفند را نزد گوسفند و شتر را نزد شتر ذبح مكن در حالي كه آن ديگري به او مينگرد.»
بنابراين سر بريدن بچه حيوانات نزد مادرشان به شدت نكوهش شده و حاكي از نهايت سنگدلي و بيرحمي است و آثار ويرانگري بر زندگي انجام دهنده آن خواهد داشت.(41)
ادامه دارد/