ورود به سايت
   متن کامل خبر
اخلاق زيست محيطي (قسمت دوم)

تاریخ ایجاد 1387 يکشنبه 24 شهريور
 تعدادمشاهده  1608 بازگشت

نويسنده در اين مقاله با اشاره به تاكيد اسلام بر حفظ محيط زيست و به روايات اهل بيت در ارتباط با برخورد با طبيعت و حيوانات مي‌پردازد.

 

نويسنده در اين مقاله با اشاره به تاكيد اسلام بر حفظ محيط زيست و به روايات اهل بيت در ارتباط با برخورد با طبيعت و حيوانات مي‌پردازد.
كبوتران كعبه
روزي امام سجاد ـ عليه‏السلام ـ به اصحاب خود فرمود:
«آيا مي‏دانيد سبب بودن كبوتران در كعبه چيست؟ گفتند: نه، اي پسر رسول خدا، شما بفرماييد. حضرت علت را چنين فرمود: در زمان قديم مردي بود كه خانه‏اي داشت و در ميان آن خانه درخت نخلي بود و كبوتري در شكاف آن آشيانه كرده بود، پس هر وقت جوجه مي‏گذارد، آن مرد بالاي نخل مي‏رفت و جوجه‏هاي آن را مي‏گرفت و مي‏كشت.
مدتي بر اين منوال گذشت، پس آن كبوتر از دست آن مرد به خدا شكايت كرد، به آن كبوتر گفته شد: اين مرتبه كه مي‏آيد جوجه‏هاي تو را بردارد از درخت مي‏افتد و مي‏ميرد. بار ديگر كه كبوتر جوجه گذارده بود، آن مرد بالاي درخت رفت. كبوتر ايستاد، ببيند چه مي‏شود، وقتي آن مرد بالاي درخت رفت، صداي سائل و محتاجي از در خانه بلند شد، پايين آمد و به او چيزي داد و برگشت بالاي درخت و جوجه‏هاي كبوتر را برداشت و كشت و به او آسيبي نرسيد.
كبوتر به خدا ناليد و گفت: خدايا، پس وعده‏اي كه به من داده بودي چه شد؟ به او گفته شد، كه اين مرد جان خود را به واسطه آن صدقه‏اي كه داد، خريد؛ اما ما به همين زودي نسل تو را زياد مي‏كنيم و جايي تو را مسكن مي‏دهيم كه ديگر هيچ كس نتواند به شما تا روز قيامت آزاري برساند. خداوند آنها را در خانه كعبه منزل داد و در امن و امان قرار داد و كسي نتوانست آنها را صيد و شكار كند.»(42)
مهرباني با گربه
اميرمؤمنان علي ـ عليه‏السلام ـ مي‏فرمايد:
«ما در حضور پيامبر ـ صلي‏الله عليه وآله وسلم ـ بوديم؛ ايشان مي‏خواست وضو بگيرد؛ در اين هنگام گربه‏اي به خانه آن حضرت پناه آورد. پيامبر ـ صلي‏الله عليه وآله وسلم ـ فهميد كه گربه تشنه است، ظرفي را كه آب داشت و با آن وضو مي‏گرفت، جلوي گربه گذارد، گربه از آن آشاميد، سپس پيامبر ـ صلي‏الله عليه وآله وسلم ـ از بقيه آب آن وضو گرفت.»(43)
پناهندگي شتر
پيامبر ـ صلي‏الله عليه وآله وسلم ـ در مسافرت بود، شتري به حضورش آمد و جلوي گردنش را به زمين كوبيد و گريه كرد، به گونه‏اي كه اشك چشمانش دو طرف صورتش را تر كرد. پيامبر ـ صلي‏الله عليه وآله وسلم ـ به حاضران فرمود: «آيا مي‏دانيد اين شتر چه مي‏گويد؟ اين شتر گمان كرده كه صاحبش مي‏خواهد او را فردا قربان كند».
آنگاه پيامبر ـ صلي‏الله عليه وآله وسلم ـ به صاحب آن شتر فرمود: «آيا حاضري اين شتر را بفروشي؟» او گفت: من مالي ندارم كه به آن مانند اين شتر، علاقه‏مند باشم. پيامبر به او سفارش كرد كه با اين شتر به نيكي رفتار كن.(44)
پناه آوردن گنجشك به محضر امام رضا ـ عليه‏السلام ـ
سليمان بن جعفر گويد: در باغي حضور امام رضا ـ عليه‏السلام ـ بودم. ناگهان گنجشكي آمد و رو به روي حضرت به سر و صدا پرداخت و اظهار نگراني كرد؛ امام به من فرمود: «اي سليمان مي‏داني اين گنجشك چه مي‏گويد؟ گفتم: نه. امام فرمود: مي‏گويد ماري آمده مي‏خواهد جوجه‏هاي مرا بخورد. برخيز و عصا را به دست بگير و به خانه‏اي كه لانه گنجشك در آن است برو و آن مار را بكش. سليمان مي‏گويد من برخاستم و با عصا به آن خانه رفتم، ديدم ماري در خانه مي‏گردد، با عصايم او را كشتم.»(45)

كبوترهاي سبز
راوي مي‏گويد: روزي به منزل امام صادق ـ عليه‏السلام ـ رفتم و مشاهده كردم كه سه كبوتر سبزرنگ در خانه آن حضرت بود، عرض كردم اين كبوترها منزل را كثيف مي‏كنند. حضرت فرمود: «نگاهداري كبوتر در منزل مستحب است.»(46)

اسلام حامي حيوانات است
شترهاي به هم پيوسته‏اي از جلوي چشم امام صادق ـ عليه‏السلام ـ عبور مي‏كردند. شتري در ميان اين قطار شتر، نظر آن حضرت را به خود جلب كرد؛ زيرا بار سنگيني را بر پشت خود حمل مي‏كرد و به سختي حركت مي‏نمود. امام ـ عليه‏السلام ـ كه از مشاهده اين حمل طاقت‏فرساي شتر ناخشنود گشته بود به صاحب شتر فرمود: «عدالت را در حق شتر مراعات كن كه خداوند رعايت عدالت را دوست دارد.»(47)

گربه درمانده
زني گربه‏اي را بست و از دادن آب و غذا به او خودداري كرد. گربه كه به شدت گرسنه شده بود به خوردن حشرات زمين روي آورد؛ اما حشرات اطراف براي سير كردن او كافي نبود و از طرفي با خوردن آنها زمين اطراف او از هرگونه حشره تهي گرديد.
كشتن حيوانات حلال گوشت براي مصرف، از نظر اسلام جايز است؛ در
عين حال، ذبح آنها آدابي دارد كه تا حد ممكن، حيوان كمتر رنج ببيند.
گربه در گرسنگي و تشنگي شديد فرو رفت و پس از مدتي جان سپرد و اين زن كه سبب مرگ گربه گرديده بود به فرموده پيامبر ـ صلي‏الله عليه وآله وسلم ـ مستوجب عذاب الهي گرديد.(48)

حمايت پيامبر اكرم از حيوانات
بعضي از صاحبان حيوانات كه نمي‏خواستند حيوان آنها با حيوان ديگري اشتباه شود، او را نشان مي‏كردند. يكي از راههاي نشانه‏گذاري اين بود كه بر بدن يا چهره آنها داغ مي‏گذاردند. اثر آهن تفتيده بر بدن آنها همواره باقي مي‏ماند؛ اما حيوان بسيار آزرده مي‏شد.
روزي پيامبر اكرم ـ صلي‏الله عليه وآله وسلم ـ از راهي گذر مي‏كرد. الاغي را ديد كه بر چهره او داغ گذارده شده بود. حضرت با ديدن اين حيوان فرمود:«مگر نشنيده‏اي كه من داغ گذارنده بر صورت حيوانات را لعنت كرده‏ام و كسي كه به صورت آنها بزند مورد لعنت من است.»(49)

مهرباني با شتر
زراره نقل مي‏كند: امام سجاد ـ عليه‏السلام ـ بيست بار با شتري از مدينه به مكه براي انجام مناسك حج رفت و در اين بيست بار حتي يك بار شتر را با تازيانه نزد. به نقل ديگر، تازيانه را بلند مي‏كرد و اشاره مي‏نمود و مي‏فرمود: «ترس از قصاص دارم.»(50)

غذاي حيوانات
ذوالنون مصري، يك زن نامسلمان را ديد كه در فصل زمستان مقداري گندم به دست گرفته، براي پرندگان بيابان برد و جلوي آنها ريخت. وي به آن زن گفت: «تو كه كافر هستي، اين دانه دادن تو به پرندگان چه فايده دارد؟» او گفت: فايده داشته باشد يا نه من اين كار را مي‏كنم. چند ماه از اين جريان گذشت، ذوالنون در مراسم حج شركت كرد، همان زن را در مكه ديد كه همراه مسلمانان به انجام دادن مراسم حج اشتغال دارد. آن زن وقتي ذوالنون را شناخت به او گفت:

«احسن الي نعمة الاسلام بقبضة من الحبه.»(51)
«به سبب همان يك مقدار گندم كه به پرندگان دادم، خداوند نعمت اسلام را به من احسان نمود و توفيق قبول اسلام را يافتم.»

فصل پنجم: اخلاق زيست محيطي در نظم شاعران
تو با خلق سهلي كن اي نيكبخت
يكي در بيابان سگي تشنه يافت برون از رمق در حياتش نيافت
كله دلو كرد آن پسنديده كيش چو حبل اندر آن بست دستار خويش
به خدمت ميان بست و بازو گشاد سگ ناتوان را دمي آب داد
خبر داد پيغمبر از حال مرد كه داور گناهان از و عفو كرد
الا گر جفاكاري، انديشه كن وفا پيش گير و كرم پيشه كن
كسي با سگي نيكويي گم نكرد كجا گم شود خير با نيكمرد؟
كرم كن چنان كت برآيد ز دست جهانبان در خير بر كس نبست
برد هر كسي بار درخورد زور گران است پاي ملخ پيش مور
تو با خلق سهلي كن اي نيكبخت كه فردا نگيرد خدا با تو سخت
به آزار فرمان مده بر رهي كه باشد كه افتد به فرماندهي
چو تمكين و جاهت بود بر دوام مكن زور بر ضعف درويش عام
بسا زورمندا كه افتاد سخت بس افتاده را ياوري كرد بخت
دل زير دستان نبايد شكست مبادا كه روزي شوي زير دست(52)

ميازار موري كه دانه ‏كش است
يكي سيرت نيكمردان شنو اگر نيكبختي و مردانه رو
كه شبلي ز حانوت گندم فروش به ده برد انبان گندم به دوش
نگه كرد و موري در آن غله ديد كه سرگشته هر گوشه‏اي مي‏دويد
ز رحمت بر او شب نيارست خفت به مأواي خود بازش آورد و گفت:
مروّت نباشد كه اين مور ريش پراكنده گردانم از جاي خويش
درون پراكندگان جمع دار كه جمعيتت باشد از روزگار
چه خوش گفت فردوسي پاكزاد كه رحمت بر آن تربت پاك باد
ميازار موري كه دانه كش است كه جان دارد و جان شيرين خوش است
مزن بر سر ناتوان دست زور كه روزي بپايش درافتي چو مور
درون فروماندگان شاد كن ز روز فروماندگي ياد كن
نبخشود بر حال پروانه شمع نگه كن كه چون سوخت در پيش جمع
گرفتم ز تو ناتوان‏تر بسي است تواناتر از تو هم آخر كسي است(53)

بدان را نوازش كن اي نيكمرد
به ره بر يكي پيشم آمد جوان به تك در پي‏اش گوسفندي روان
بدو گفتم: اين ريسمان است و بند كه مي‏آرد اندر پي‏ات گوسفند
سبك طوق و زنجير از او باز كرد چپ و راست پوييدن آغاز كرد
هنوز از پي‏اش تازيان مي‏دويد كه جو خورده بود از كف مرد و خويد
چو باز آمد از عيش و شادي به جاي مرا ديد و گفت: اي خداوند رأي
نه اين ريسمان مي‏برد با منش كه احسان كمندي است در گردنش
به لطفي كه ديده است پيل دمان نيارد همي حمله بر پيلبان
بدان را نوازش كن اي نيك مرد! كه سگ پاس دارد چو نان تو خورد
بر آن مرد كند است دندان يوز كه مالد زبان بر پنيرش دو روز(54)

خدا را بر آن بنده بخشايش است
يكي روبهي ديد بي‏دست و پاي فروماند در لطف و صنع خداي
كه چون زندگاني به سر مي‏برد بدين دست و پاي از كجا مي‏خورد
در اين بود درويش شوريده رنگ كه شيري درآمد شغالي به چنگ
شغال نگون بخت را شير خورد بماند آن چه، روباه از آن، سير خورد
دگر بار روز اتفاق اوفتاد كه روزي رسان قوت روزش بداد
چو شير آنكه را گردني فربه است گر افتد چو روبه سگ از وي به است
به چنگ آر و با ديگران نوش كن نه بر فُضله ديگران گوش كن
بخور تا تواني به بازوي خويش كه سعيت بود در ترازوي خويش
چو مردان ببر رنج و راحت رسان مخنّث خورد دسترنج كسان
بگير اي جوان دست درويش پير نه خود را بيفكن كه دستم بگير
خدا را بر آن بنده بخشايش است كه خلق از وجودش در آسايش است
كسي نيك بيند به هر دو سراي كه نيكي رساند به خلق خداي(55)

كلام آخر

حال بعد از اين همه آيات و روايات و حكاياتي كه گفته آمد، بايد بار ديگر بر رفتار خود نظري بياندازيم، شايد نياز به تجديد نظر باشد و اميد كه وجدان خفته ما بيدار گشته و منصفانه‏تر رفتار كنيم.
اما بعد از اين بايد بيانديشيم كه اگر خدا و پيامبر و همه و همه اين چنين درباره نيكو رفتار كردن با حيوانات كه ذي شعورند سفارش مي‏كنند، پس درباره چگونه رفتار كردن با انسانها چه خواهند گفت و چه مقدار تأكيد بر ألفت و مهرباني خواهند داشت؟! در اينجا اين نكته جالب را به شما واگذار مي‏كنيم تا قضاوتي عادلانه داشته باشيد.
-------------------------------------------------------------------------------
1- تفسير نمونه، مكارم شيرازي، ج 11، دارالكتب اسلامي، تهران، چ 21، 1368، ص 162.
2- بحارالانوار، محمدباقر مجلسي، ج 14، مؤسسه وفا، بيروت، چ دوم، 1403 ق، ص 686. در حديث فوق علاوه بر شاة (گوسفند) و بقره (گاو) به نعجه نيز اشاره شده كه در لغت براي آن چند معنا ذكر شده است: گاو وحشي، گوسفند كوهي و گوسفند ماده.
3- همان.
4- بحارالانوار، محمدباقر مجلسي، ص 19.
5- همان، ج 14، ص 204.
6- همان، ج 23، ص 20.
7- وسائل الشيعه، حر عاملي، ج 13، انتشارات آل البيت، چ 1، 1409 ق، ص 194.
8- تفسير نمونه، ناصر مكارم شيرازي، ج 15، ص 431.
9- سوره نمل (27) آيات 20 و 21.
10- تفسير نمونه، ناصر مكارم شيرازي، ج 15، ص 440.
11- نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتي، نامه 24، قم، انتشارات لاهيجي، 1379، ص 503.
12- نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتي، نامه 25، ص 507.
13- كافي، محمد كليني رازي، ج 5، ح 8، تحقيق علي اكبر غفاري، دارالكتب الاسلاميه، تهران، چ دوم، 1389 ق، ص 264.
14- همان، ح 9.
15- كنزالعمال، متقي هندي، مؤسسه الرسالة، بيروت، 1989 م، ح 9056.
16- همان، ح 9075.
17- همان، ح 9051.
18- همان، ح 9081.
19- كافي، كليني رازي، ج 5، ح 5، ص 260.
20- قرب الاسناد، شيخ عباس قمي، انتشارات آل البيت، قم، چ اول، 1413 ق، ح 404، ص 115.
21- بحارالانوار، محمدباقر مجلسي، ج 103، ح 16، ص 66.
22- مستدرك الوسائل، ميرزا حسين طبرسي، ج 13، ح 15898، ص 461.
23- بحارالانوار، محمدباقر مجلسي، ج 7، ح 50، ص 276.
24- كافي، محمد كليني رازي، ح 12، ص 110.
25- كنزالعمال، متقي هندي، ح 24957.
26- مستدرك الوسائل، ميرزا حسين طبرسي، ج 8، ح 9393، ص 258.
27- كافي، كليني، ج 6، ح 4، ص 538؛ خصال، شيخ صدوق، ح 10، ص 618.
28- كنز العمال، متقي هندي، ح 43116.
29- همان، ح 39968.
30- همان، ح 39971.
31- همان، ح 24973.
32- همان، ح 24982.
33- همان، ح 24971.
34- همان، ح 39981.
35- مكارم الاخلاق، ميرزا حسين طبرسي، ج 1، ح 864، ص 280.
36- داستانهاي شگفت، دستغيب شيرازي، حكايت 49، ص 100.
37- ميزان الحكمه، محمد ري شهري، ج 3، ح 1343.
38- همان، ح 4520، ص 981.
39- وسائل الشيعه، حر عاملي، ج 24، ص 160.
40- تهذيب الاحكام، شيخ طوسي، ج 9، ص 341.
41- كيمياي محبت، محمدي ري شهري، ص 147.
42- داستانهايي از خدا، احمد و قاسم مير خلف‏زاده، قم، 1381، انتشارات روحاني، ج 1، حكايت 4، ص 18.
43- كحل البصر، شيخ عباس قمي، قم، 1377 ق، ص 71.
44- بحارالانوار، محمدباقر مجلسي، ج 6، ص 294.
45- مناقب، ابن شهر آشوب، ج 4، مؤسسه انتشارات علام، تهران، ص 334.
46- حلية المتقين، محمدباقر مجلسي، ص 263.
47- حلية المتقين، محمدباقر مجلسي، ص 277؛ قصه‏هاي حيوانات در احاديث، لطيف راشدي، چاپ طلوع آزادي، 1378، ص 27.
48- مستدرك الوسائل، ميرزا حسين طبرسي، ج 2، ص 58.
49- ميزان الحكمه، محمدي ري شهري، ج 2، ص 558.
50- مناقب، ابن شهرآشوب، ج 4، مؤسسه انتشارات علاّم، تهران، ص 155.
51- تفسير روح البيان، طنطاوي، ج 9، ص 310؛ ذيل آيه 60، سوره رحمان: «هل جزاء الاحسان الا الاحسان»؛ «آيا پاداش نيكي، جز نيكي است؟!».
52- كليات سعدي، سعدي، تصحيح شده محمدعلي فروغي، انتشارات علمي، تهران، 1364، بوستان سعدي، باب دوم، ص 79.
53- همان، ص 81.
54- همان، ص 82.
55- همان، ص 83.