|
نويسنده در اين مقاله با اشاره به تاكيد اسلام بر حفظ محيط زيست و به روايات اهل بيت در ارتباط با برخورد با طبيعت و حيوانات ميپردازد.
كبوتران كعبه
روزي امام سجاد ـ عليهالسلام ـ به اصحاب خود فرمود:
«آيا ميدانيد سبب بودن كبوتران در كعبه چيست؟ گفتند: نه، اي پسر رسول خدا، شما بفرماييد. حضرت علت را چنين فرمود: در زمان قديم مردي بود كه خانهاي داشت و در ميان آن خانه درخت نخلي بود و كبوتري در شكاف آن آشيانه كرده بود، پس هر وقت جوجه ميگذارد، آن مرد بالاي نخل ميرفت و جوجههاي آن را ميگرفت و ميكشت.
مدتي بر اين منوال گذشت، پس آن كبوتر از دست آن مرد به خدا شكايت كرد، به آن كبوتر گفته شد: اين مرتبه كه ميآيد جوجههاي تو را بردارد از درخت ميافتد و ميميرد. بار ديگر كه كبوتر جوجه گذارده بود، آن مرد بالاي درخت رفت. كبوتر ايستاد، ببيند چه ميشود، وقتي آن مرد بالاي درخت رفت، صداي سائل و محتاجي از در خانه بلند شد، پايين آمد و به او چيزي داد و برگشت بالاي درخت و جوجههاي كبوتر را برداشت و كشت و به او آسيبي نرسيد.
كبوتر به خدا ناليد و گفت: خدايا، پس وعدهاي كه به من داده بودي چه شد؟ به او گفته شد، كه اين مرد جان خود را به واسطه آن صدقهاي كه داد، خريد؛ اما ما به همين زودي نسل تو را زياد ميكنيم و جايي تو را مسكن ميدهيم كه ديگر هيچ كس نتواند به شما تا روز قيامت آزاري برساند. خداوند آنها را در خانه كعبه منزل داد و در امن و امان قرار داد و كسي نتوانست آنها را صيد و شكار كند.»(42)
مهرباني با گربه
اميرمؤمنان علي ـ عليهالسلام ـ ميفرمايد:
«ما در حضور پيامبر ـ صليالله عليه وآله وسلم ـ بوديم؛ ايشان ميخواست وضو بگيرد؛ در اين هنگام گربهاي به خانه آن حضرت پناه آورد. پيامبر ـ صليالله عليه وآله وسلم ـ فهميد كه گربه تشنه است، ظرفي را كه آب داشت و با آن وضو ميگرفت، جلوي گربه گذارد، گربه از آن آشاميد، سپس پيامبر ـ صليالله عليه وآله وسلم ـ از بقيه آب آن وضو گرفت.»(43)
پناهندگي شتر
پيامبر ـ صليالله عليه وآله وسلم ـ در مسافرت بود، شتري به حضورش آمد و جلوي گردنش را به زمين كوبيد و گريه كرد، به گونهاي كه اشك چشمانش دو طرف صورتش را تر كرد. پيامبر ـ صليالله عليه وآله وسلم ـ به حاضران فرمود: «آيا ميدانيد اين شتر چه ميگويد؟ اين شتر گمان كرده كه صاحبش ميخواهد او را فردا قربان كند».
آنگاه پيامبر ـ صليالله عليه وآله وسلم ـ به صاحب آن شتر فرمود: «آيا حاضري اين شتر را بفروشي؟» او گفت: من مالي ندارم كه به آن مانند اين شتر، علاقهمند باشم. پيامبر به او سفارش كرد كه با اين شتر به نيكي رفتار كن.(44)
پناه آوردن گنجشك به محضر امام رضا ـ عليهالسلام ـ
سليمان بن جعفر گويد: در باغي حضور امام رضا ـ عليهالسلام ـ بودم. ناگهان گنجشكي آمد و رو به روي حضرت به سر و صدا پرداخت و اظهار نگراني كرد؛ امام به من فرمود: «اي سليمان ميداني اين گنجشك چه ميگويد؟ گفتم: نه. امام فرمود: ميگويد ماري آمده ميخواهد جوجههاي مرا بخورد. برخيز و عصا را به دست بگير و به خانهاي كه لانه گنجشك در آن است برو و آن مار را بكش. سليمان ميگويد من برخاستم و با عصا به آن خانه رفتم، ديدم ماري در خانه ميگردد، با عصايم او را كشتم.»(45)
كبوترهاي سبز
راوي ميگويد: روزي به منزل امام صادق ـ عليهالسلام ـ رفتم و مشاهده كردم كه سه كبوتر سبزرنگ در خانه آن حضرت بود، عرض كردم اين كبوترها منزل را كثيف ميكنند. حضرت فرمود: «نگاهداري كبوتر در منزل مستحب است.»(46)
اسلام حامي حيوانات است
شترهاي به هم پيوستهاي از جلوي چشم امام صادق ـ عليهالسلام ـ عبور ميكردند. شتري در ميان اين قطار شتر، نظر آن حضرت را به خود جلب كرد؛ زيرا بار سنگيني را بر پشت خود حمل ميكرد و به سختي حركت مينمود. امام ـ عليهالسلام ـ كه از مشاهده اين حمل طاقتفرساي شتر ناخشنود گشته بود به صاحب شتر فرمود: «عدالت را در حق شتر مراعات كن كه خداوند رعايت عدالت را دوست دارد.»(47)
گربه درمانده
زني گربهاي را بست و از دادن آب و غذا به او خودداري كرد. گربه كه به شدت گرسنه شده بود به خوردن حشرات زمين روي آورد؛ اما حشرات اطراف براي سير كردن او كافي نبود و از طرفي با خوردن آنها زمين اطراف او از هرگونه حشره تهي گرديد.
كشتن حيوانات حلال گوشت براي مصرف، از نظر اسلام جايز است؛ در
عين حال، ذبح آنها آدابي دارد كه تا حد ممكن، حيوان كمتر رنج ببيند.
گربه در گرسنگي و تشنگي شديد فرو رفت و پس از مدتي جان سپرد و اين زن كه سبب مرگ گربه گرديده بود به فرموده پيامبر ـ صليالله عليه وآله وسلم ـ مستوجب عذاب الهي گرديد.(48)
حمايت پيامبر اكرم از حيوانات
بعضي از صاحبان حيوانات كه نميخواستند حيوان آنها با حيوان ديگري اشتباه شود، او را نشان ميكردند. يكي از راههاي نشانهگذاري اين بود كه بر بدن يا چهره آنها داغ ميگذاردند. اثر آهن تفتيده بر بدن آنها همواره باقي ميماند؛ اما حيوان بسيار آزرده ميشد.
روزي پيامبر اكرم ـ صليالله عليه وآله وسلم ـ از راهي گذر ميكرد. الاغي را ديد كه بر چهره او داغ گذارده شده بود. حضرت با ديدن اين حيوان فرمود:«مگر نشنيدهاي كه من داغ گذارنده بر صورت حيوانات را لعنت كردهام و كسي كه به صورت آنها بزند مورد لعنت من است.»(49)
مهرباني با شتر
زراره نقل ميكند: امام سجاد ـ عليهالسلام ـ بيست بار با شتري از مدينه به مكه براي انجام مناسك حج رفت و در اين بيست بار حتي يك بار شتر را با تازيانه نزد. به نقل ديگر، تازيانه را بلند ميكرد و اشاره مينمود و ميفرمود: «ترس از قصاص دارم.»(50)
غذاي حيوانات
ذوالنون مصري، يك زن نامسلمان را ديد كه در فصل زمستان مقداري گندم به دست گرفته، براي پرندگان بيابان برد و جلوي آنها ريخت. وي به آن زن گفت: «تو كه كافر هستي، اين دانه دادن تو به پرندگان چه فايده دارد؟» او گفت: فايده داشته باشد يا نه من اين كار را ميكنم. چند ماه از اين جريان گذشت، ذوالنون در مراسم حج شركت كرد، همان زن را در مكه ديد كه همراه مسلمانان به انجام دادن مراسم حج اشتغال دارد. آن زن وقتي ذوالنون را شناخت به او گفت:
«احسن الي نعمة الاسلام بقبضة من الحبه.»(51)
«به سبب همان يك مقدار گندم كه به پرندگان دادم، خداوند نعمت اسلام را به من احسان نمود و توفيق قبول اسلام را يافتم.»
فصل پنجم: اخلاق زيست محيطي در نظم شاعران
تو با خلق سهلي كن اي نيكبخت
يكي در بيابان سگي تشنه يافت برون از رمق در حياتش نيافت
كله دلو كرد آن پسنديده كيش چو حبل اندر آن بست دستار خويش
به خدمت ميان بست و بازو گشاد سگ ناتوان را دمي آب داد
خبر داد پيغمبر از حال مرد كه داور گناهان از و عفو كرد
الا گر جفاكاري، انديشه كن وفا پيش گير و كرم پيشه كن
كسي با سگي نيكويي گم نكرد كجا گم شود خير با نيكمرد؟
كرم كن چنان كت برآيد ز دست جهانبان در خير بر كس نبست
برد هر كسي بار درخورد زور گران است پاي ملخ پيش مور
تو با خلق سهلي كن اي نيكبخت كه فردا نگيرد خدا با تو سخت
به آزار فرمان مده بر رهي كه باشد كه افتد به فرماندهي
چو تمكين و جاهت بود بر دوام مكن زور بر ضعف درويش عام
بسا زورمندا كه افتاد سخت بس افتاده را ياوري كرد بخت
دل زير دستان نبايد شكست مبادا كه روزي شوي زير دست(52)
ميازار موري كه دانه كش است
يكي سيرت نيكمردان شنو اگر نيكبختي و مردانه رو
كه شبلي ز حانوت گندم فروش به ده برد انبان گندم به دوش
نگه كرد و موري در آن غله ديد كه سرگشته هر گوشهاي ميدويد
ز رحمت بر او شب نيارست خفت به مأواي خود بازش آورد و گفت:
مروّت نباشد كه اين مور ريش پراكنده گردانم از جاي خويش
درون پراكندگان جمع دار كه جمعيتت باشد از روزگار
چه خوش گفت فردوسي پاكزاد كه رحمت بر آن تربت پاك باد
ميازار موري كه دانه كش است كه جان دارد و جان شيرين خوش است
مزن بر سر ناتوان دست زور كه روزي بپايش درافتي چو مور
درون فروماندگان شاد كن ز روز فروماندگي ياد كن
نبخشود بر حال پروانه شمع نگه كن كه چون سوخت در پيش جمع
گرفتم ز تو ناتوانتر بسي است تواناتر از تو هم آخر كسي است(53)
بدان را نوازش كن اي نيكمرد
به ره بر يكي پيشم آمد جوان به تك در پياش گوسفندي روان
بدو گفتم: اين ريسمان است و بند كه ميآرد اندر پيات گوسفند
سبك طوق و زنجير از او باز كرد چپ و راست پوييدن آغاز كرد
هنوز از پياش تازيان ميدويد كه جو خورده بود از كف مرد و خويد
چو باز آمد از عيش و شادي به جاي مرا ديد و گفت: اي خداوند رأي
نه اين ريسمان ميبرد با منش كه احسان كمندي است در گردنش
به لطفي كه ديده است پيل دمان نيارد همي حمله بر پيلبان
بدان را نوازش كن اي نيك مرد! كه سگ پاس دارد چو نان تو خورد
بر آن مرد كند است دندان يوز كه مالد زبان بر پنيرش دو روز(54)
خدا را بر آن بنده بخشايش است
يكي روبهي ديد بيدست و پاي فروماند در لطف و صنع خداي
كه چون زندگاني به سر ميبرد بدين دست و پاي از كجا ميخورد
در اين بود درويش شوريده رنگ كه شيري درآمد شغالي به چنگ
شغال نگون بخت را شير خورد بماند آن چه، روباه از آن، سير خورد
دگر بار روز اتفاق اوفتاد كه روزي رسان قوت روزش بداد
چو شير آنكه را گردني فربه است گر افتد چو روبه سگ از وي به است
به چنگ آر و با ديگران نوش كن نه بر فُضله ديگران گوش كن
بخور تا تواني به بازوي خويش كه سعيت بود در ترازوي خويش
چو مردان ببر رنج و راحت رسان مخنّث خورد دسترنج كسان
بگير اي جوان دست درويش پير نه خود را بيفكن كه دستم بگير
خدا را بر آن بنده بخشايش است كه خلق از وجودش در آسايش است
كسي نيك بيند به هر دو سراي كه نيكي رساند به خلق خداي(55)
كلام آخر
حال بعد از اين همه آيات و روايات و حكاياتي كه گفته آمد، بايد بار ديگر بر رفتار خود نظري بياندازيم، شايد نياز به تجديد نظر باشد و اميد كه وجدان خفته ما بيدار گشته و منصفانهتر رفتار كنيم.
اما بعد از اين بايد بيانديشيم كه اگر خدا و پيامبر و همه و همه اين چنين درباره نيكو رفتار كردن با حيوانات كه ذي شعورند سفارش ميكنند، پس درباره چگونه رفتار كردن با انسانها چه خواهند گفت و چه مقدار تأكيد بر ألفت و مهرباني خواهند داشت؟! در اينجا اين نكته جالب را به شما واگذار ميكنيم تا قضاوتي عادلانه داشته باشيد.
-------------------------------------------------------------------------------
1- تفسير نمونه، مكارم شيرازي، ج 11، دارالكتب اسلامي، تهران، چ 21، 1368، ص 162.
2- بحارالانوار، محمدباقر مجلسي، ج 14، مؤسسه وفا، بيروت، چ دوم، 1403 ق، ص 686. در حديث فوق علاوه بر شاة (گوسفند) و بقره (گاو) به نعجه نيز اشاره شده كه در لغت براي آن چند معنا ذكر شده است: گاو وحشي، گوسفند كوهي و گوسفند ماده.
3- همان.
4- بحارالانوار، محمدباقر مجلسي، ص 19.
5- همان، ج 14، ص 204.
6- همان، ج 23، ص 20.
7- وسائل الشيعه، حر عاملي، ج 13، انتشارات آل البيت، چ 1، 1409 ق، ص 194.
8- تفسير نمونه، ناصر مكارم شيرازي، ج 15، ص 431.
9- سوره نمل (27) آيات 20 و 21.
10- تفسير نمونه، ناصر مكارم شيرازي، ج 15، ص 440.
11- نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتي، نامه 24، قم، انتشارات لاهيجي، 1379، ص 503.
12- نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتي، نامه 25، ص 507.
13- كافي، محمد كليني رازي، ج 5، ح 8، تحقيق علي اكبر غفاري، دارالكتب الاسلاميه، تهران، چ دوم، 1389 ق، ص 264.
14- همان، ح 9.
15- كنزالعمال، متقي هندي، مؤسسه الرسالة، بيروت، 1989 م، ح 9056.
16- همان، ح 9075.
17- همان، ح 9051.
18- همان، ح 9081.
19- كافي، كليني رازي، ج 5، ح 5، ص 260.
20- قرب الاسناد، شيخ عباس قمي، انتشارات آل البيت، قم، چ اول، 1413 ق، ح 404، ص 115.
21- بحارالانوار، محمدباقر مجلسي، ج 103، ح 16، ص 66.
22- مستدرك الوسائل، ميرزا حسين طبرسي، ج 13، ح 15898، ص 461.
23- بحارالانوار، محمدباقر مجلسي، ج 7، ح 50، ص 276.
24- كافي، محمد كليني رازي، ح 12، ص 110.
25- كنزالعمال، متقي هندي، ح 24957.
26- مستدرك الوسائل، ميرزا حسين طبرسي، ج 8، ح 9393، ص 258.
27- كافي، كليني، ج 6، ح 4، ص 538؛ خصال، شيخ صدوق، ح 10، ص 618.
28- كنز العمال، متقي هندي، ح 43116.
29- همان، ح 39968.
30- همان، ح 39971.
31- همان، ح 24973.
32- همان، ح 24982.
33- همان، ح 24971.
34- همان، ح 39981.
35- مكارم الاخلاق، ميرزا حسين طبرسي، ج 1، ح 864، ص 280.
36- داستانهاي شگفت، دستغيب شيرازي، حكايت 49، ص 100.
37- ميزان الحكمه، محمد ري شهري، ج 3، ح 1343.
38- همان، ح 4520، ص 981.
39- وسائل الشيعه، حر عاملي، ج 24، ص 160.
40- تهذيب الاحكام، شيخ طوسي، ج 9، ص 341.
41- كيمياي محبت، محمدي ري شهري، ص 147.
42- داستانهايي از خدا، احمد و قاسم مير خلفزاده، قم، 1381، انتشارات روحاني، ج 1، حكايت 4، ص 18.
43- كحل البصر، شيخ عباس قمي، قم، 1377 ق، ص 71.
44- بحارالانوار، محمدباقر مجلسي، ج 6، ص 294.
45- مناقب، ابن شهر آشوب، ج 4، مؤسسه انتشارات علام، تهران، ص 334.
46- حلية المتقين، محمدباقر مجلسي، ص 263.
47- حلية المتقين، محمدباقر مجلسي، ص 277؛ قصههاي حيوانات در احاديث، لطيف راشدي، چاپ طلوع آزادي، 1378، ص 27.
48- مستدرك الوسائل، ميرزا حسين طبرسي، ج 2، ص 58.
49- ميزان الحكمه، محمدي ري شهري، ج 2، ص 558.
50- مناقب، ابن شهرآشوب، ج 4، مؤسسه انتشارات علاّم، تهران، ص 155.
51- تفسير روح البيان، طنطاوي، ج 9، ص 310؛ ذيل آيه 60، سوره رحمان: «هل جزاء الاحسان الا الاحسان»؛ «آيا پاداش نيكي، جز نيكي است؟!».
52- كليات سعدي، سعدي، تصحيح شده محمدعلي فروغي، انتشارات علمي، تهران، 1364، بوستان سعدي، باب دوم، ص 79.
53- همان، ص 81.
54- همان، ص 82.
55- همان، ص 83.
|